فقط تو برگرد

متن مرتبط با «سکوت میکنم و حرفی برای گفتن ندارم» در سایت فقط تو برگرد نوشته شده است

اقا به بزرگی خودت ببخش

  • نیلوبلاگ

    ✍درستـہگناهڪارمولےآقـاتوبِبَخش➣✍تـاسوعـاٺرسیدهمنمگناهدارمببَخش➣✍تواینروزاحـالمگرفتہلایقامیانهببَخش➣✍شـرمندهآقـااگہسَـربازخوبےنبــودمببَخش➣ ...

    ادامه مطلب
  • یکی بود

  • نیلوبلاگ

    یڪے بود ڪہ میگف■┅ بِخآطرَم رَگشُو میزَنه !■┅ ولے هَمونּ یڪے اَلآنּ دآرہ■┅ زیر یڪے دیگہ جیغ میزَنہ■┅ ...

    ادامه مطلب
  • وابستگی

  • نیلوبلاگ

    وابستــٍـــّگے... بـہ کســّـــٰےٓ ݢہ... مـٍــــالٍ تـٍـُـــو ... نیســٍـــْت... یعنے مــرگ .......

    ادامه مطلب
  • به سلامتی شون

  • نیلوبلاگ

    به سلامتـــی اونی که مارو همینطور که هستیم میخواد وگرنه بهتر از مارو که همه میخوان!...

    ادامه مطلب
  • حرفی برای گفتن ندارم

  • نیلوبلاگ

    ﭘﺴﺮﯼ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ شام ﺑﻪﺭﺳﺘﻮﺭﺍنی ﺑﺮﺩ ..ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﺮ رﻭﯼﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ.. ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺍﺭﻥ ﺑﺎ ديده ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻣﺮﺩﭘﯿﺮ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ،ﻭ ﭘﺴﺮ ﻫﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ و درعوض غذا را به دهان پدر میگذاشت.. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ پدر ﻏﺬﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﺮﺩ،ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﺯﺩ ﻭ ﻋﯿﻨﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ تميز و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ .. ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یکی بود یکی نبود | یکی بود که میخوند | یکی بود یکی نبود بلک کتس | یکی بود که میخوند سپیده وحیدی | یکی بود یکی نبود به انگلیسی | یکی بود یکی نبود منصور | یکی بود که میخوند پانیدا | یکی بود یکی نبود ایرج طهماسب | وابستگی عاطفی | وابستگی یا دلبستگی